German  English  Persian 
 
 
 
 
10 ارديبهشت 1387
آموزندگیهای یک نشست فلسفی

روز هشتم اردیبهشت ماه نشستی با عنوان "پدیدارشناسی روح هگل پس از دویست سال" در دانشگاه علامه طباطبایی تشکیل شد. این نشست را باید یک واقعه فلسفی در چند سال اخیر تلقی کرد.

 این نشست از چند جهت اهمیت داشت:

1-    نماینده سه نسل از اهل فلسفه که علاقمند به فلسفه هگل بودند در کنار هم نشستند و کوشیدند که فهم خود از یک فیلسوف بزرگ غربی را برای  یکدیگر توضیح دهند، اهمیت هگل در اندیشه پس از خود را شرح دهند و بالاخره نحوه مواجهه ما ایرانیان با هگل را در گذشته و اکنون بررسی و نقد کنند. 

2-    افزایش توان اهل فلسفه ایرانی برای پرداختن به موضوعات خاص و دشوار به نمایش گذاشته شد. کتاب "پدیدارشناسی روح" یکی از دشوارترین کتابهای کل تاریخ اندیشه است. پس از حدود چهل سال تدریس هگل در ایران، نوشته شدن چند ده کتاب و رساله دانشجویی در باره وی اکنون این توان در جامعه بوجود آمده که حدود 150 نفر 6 ساعت بنشینند و با اشتیاق به سخن صاحب نظران در باب هگل گوش سپارند.

3-    هگل بزرگترین فیلسوف نظام ساز تاریخ غرب است. هگل در جریان تحولات جامعه ایرانی در حداقل هفتاد سال اخیر به صورتهای مختلفی مورد ارجاع و استناد متفکران ایرانی قرار گرفته است. اینکه بعد از پرداختن به نظام فکری، توجه به نحوه بسط وی در تاریخ، اکنون با جدیت و متاملانه و منتقدانه بپرسیم که هگل برای جامعه ایرانی چه ارمغانی داشته و چه ارمغانی می تواند داشته باشد، کاری لازم و مبارک است.

4-    پرداختن به یک فیلسوف؛ کوشش جمعی برای بهتر فهمیدن وی و سپس کوشش برای اینکه فهم خود را در معرض نقد دیگران بگذاریم اتفاق میمونی است که باید آن را بیشتر تمرین کنیم.

5-    پیوند دادن اندیشه ورزی نظری بخصوص در حوزه فلسفه، با آنچه در لایه های انضمامی تر فرهنگ ایرانی ظاهر می شود، کاری دشوار است. توانایی ما در نیل به چنین مقصودی اندک است. در این نشست بارقه هایی از افزایش چنین توانی ظاهر شد.

6-    از لوازم دانشجوی فلسفه بودن شجاعت دراندیشیدن، شجاعت در ابراز اندیشه خویش، احترام به اندیشه دیگری، آمادگی مدام برای پذیرش خطای خود است. همانطوری که کسب هر منش  و تادب به هر ادبی تمرین می خواهد، پیدایش منش و ادب فیلسوفی هم با تمرین و ممارست و آنهم در جمع حاصل می شود. دانشجویان حاضر در جلسه به این وجه از جلسه التفات داشتند و برخی آن رااظهار می کردند.  

7-    یکی از استادان فلسفه در جلسه ای، مقاله ای در باره سقراط با این عنوان قرائت کرد:"سقراط! پس تو چکاره ای؟" این پرسش همواره پیش روی هر فیلسوف و طالب فلسفه! قرار دارد. توصیف کار فیلسوفان دشوارتر از همه اصحاب علم است. خود فیلسوفان و بسیاری از ناظران، کار فیلسوف را مهمترین کارها می دانند. در این نشست چکاره بودن اهل فلسفه را می شد از وجهی نظاره گر بود و در باره آن اندیشید. نحوه اصابت کار فلاسفه را به آنچه که می توانند درصددش باشند، می شد در سایه روشن دید.