748_Khanehketab_27019_EZA8626 (1)

نخستین نشست از سلسله نشست‌های «مسئله فرهنگ»، در سرای کتاب خانه کتاب برگزار شد. در این نشست محمد دهقانی (نویسنده و پژوهشگر) و علی‌اصغر مصلح (عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی) سخنرانی کردند.
به گزارش خبرگزاری ایبنا، محمد دهقانی در این جلسه گفت: فرهنگ، سازه اجتماعی و مردم شناختی بسیار عظیمی است که تقریبا همه جوانب زندگی انسان را در بر می‌گیرد. در یک دسته بندی کلی می‌توان فرهنگ را به دو بخش ملموس و ناملموس تقسیم بندی کرد. بخش ملموس شامل همه محصولات فنی، هنری، کشاورزی، غذا، دارو و غیره است اما بخش ناملموس شامل شیوه استفاده مردمان از این مواد ملموس است. روابط اجتماعی و اخلاقی، اعتقادات و ایدئولوژی‌ها همه ذیل بخش ناملموس فرهنگ است.

وی افزود: سنت ادبی ما عمدتا بر فرهنگ مطابعت استوار است و به تعبیری بر دوگانه خداوندی و بندگی قرار گرفته است. در تمامی تاریخ ایران این موضوع حاکم است. نظریه جباریت و قهاریت خدا در عرصه الهیات سرریز کرده و به عرصه سیاست و اداره جامعه سرازیر می‌شود. هیچ جای تعجب نیست اگر در زبان فارسی دو واژه خداوند و جهاندار هم به خالق هستی دلالت دارند و هم به صاحب قدرت سیاسی. یکی از نتایج این فرهنگ این است که در آن شعر و بیان شاعرانه تقویت می‌شود و نثر و سخن منثور تضعیف و بلکه سرکوب می‌شود. دو کلمه نظم و نثر خود نشانه تبعیضی است که فرهنگ ایرانی میان این دو گونه ادبی قائل شده است. نظم یعنی کمال هماهنگی و نثر یعنی کمال پراکندگی. حالا شما اصطلاح نثر را با معادل لاتین آن مقایسه کنید. اصل کلمه نثر در لاتین به معنای سرراست است و بعد به همین دلیل سخن سر راست و مستقیم، را نثر گفتند. حال اینکه در فرهنگ خداوندگی و بندگی سرراستی خطرناک است.

دهقانی درباره مشکل نویسندگان ایران در طول تاریخ نیز اشاره کرد: با توجه به نکاتی که مطرح کردم جای تعجب نیست که در تاریخ ادبی ما شاعران سر به سلامت بردند و نویسندگان با مشکل روبه‌رو شدند و گاهی جان بر سر سخن نهادند. نمونه‌های روشن عین القضات و سهروردی هستند. در چنین فرهنگی زبان شناور می‌شود، کلمات و تعابیر صراحت خود را از دست می‌دهد و مانند آفتاب پرست بر حسب شرایط محیط رنگ عوض می‌کنند و نثر هم خود را به رنگ شعر در می‌آورد.

علی اصغر مصلح نیز در این نشست گفت: مطالبی که من می‌گویم مستلزم این است که مخاطبان کتاب «فلسفه فرهنگ» من را دیده باشند، چرا که مبنای این بحث‌ها کاملا فلسفی است. به گمانم اولین مساله فرهنگ بحران در معنای خود فرهنگ است. این بحران و این معضل از هنگامی آغاز شد که ما در مقابل واژه غربی Culture «فرهنگ» گذاشتیم. یعنی بار واژه فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی چیز دیگری بود، ما آن را در فرهنگستان اول در مقابل Nature قرار دادیم. خود واژه Culture تاریخچه‌ای دارد و حتی در فرهنگ اروپایی این واژه و مابه ازایش کاملا مدرن و جدید است و ما ایرانی‌ها هم به اقتضای مدرن شدن، لازم بود که برای این پدیده جدید یک معنایی جعل و انتخاب کنیم. این در صورتی است که در فرهنگ ما معنایی به نام Cultureوجود نداشت. من این آمادگی را دارم که مفصل در این باره گفتگو کنم.

وی ادامه داد: ما هنوز واژه فرهنگ را از نوع هنرهای ظریفه، از نوع امور قابل ستایش و والا می‌دانیم در صورتی که واژه Cultureاینطور نیست. اگر ما این تفاوت را توجه کنیم متوجه می‌شویم آنچه Cultureگفته می‌شود، امروز فرهنگ قدرت است. بر این اساس و با توجه به صحبت‌های آقای دکتر دهقانی می‌توان امروزه نسبت و تقابل میان فرهنگ و قدرت را بررسی کرد.

مصلح اضافه کرد: یکی از نکاتی که دوستان همه اطلاع دارند تعدد تعاریف از فرهنگ است. در برخی از آثار بیش از ۲۰۰ تعریف از فرهنگ شده است. نکته‌ای که در سال‌های اخیر در فلسفه فرهنگ مورد بحث قرار می‌گیرد، دلیل و سبب این تکثیر تعریف‌هاست. فرهنگ یک موجودی است که دائما در صیرورت است و به دلیل صیرورت در هستی فرهنگ است که ما باید دائم تعریفش را جدید کنیم.

این استاد دانشگاه، اضافه کرد: ما همیشه برای کوشش در توضیح فرهنگ مشکل داشتیم، چرا که فرهنگ چیزی نیست که به احاطه ما دربیاید. بیشتر از اینکه ما بکوشیم فرهنگ را به احاطه دربیاوریم، ما محاط در فرهنگ هستیم. به همین خاطر یکی از بحث‌های خوبی که بعد از هوسرل و هایدگر شکل گرفت و تا گادامر ادامه پیدا کرد این است که اساسا چه کسی می‌تواند فرهنگ را به سخن دربیاورد؟ چه کسی شایستگی دارد بگوید که فرهنگ چیست و آن را تعریف کند؟

وی افزود: یکی از پدیده‌های رایج در کوشش برای توصیف فرهنگ تقلیل فرهنگ به اموری است که جز فرهنگ هستند. در واقع ما به نام فرهنگ آن را تقلیل می‌دهیم به چیز دیگر. رایج‌ترین تقلیل فرهنگ، تقلیل فرهنگ به سیاست است که در ایران امروز شدیدترین بحران همین است. در حوزه اروپایی می‌شود گفت که این بحران را متفکران حوزه فرانکفورت با بحث درباره مساله صنعتی شدن فرهنگ شروع کردند. تقلیل فرهنگ به وجه سیاست، چند دهه است که شروع شده. این روند به نام قدرت، با قدرت و از موضوع قدرت بر فرهنگ حکم راندن است. این در صورتی است که فرهنگ برابر با زندگی و خاستگاه آفرینش‌های آدمی است.

وی گفت: اکنون در همه جوامع، فرهنگ به محصولات فرهنگی تقلیل پیدا کرده و فرهنگ در سیطره سیاست فرهنگی است که این هم البته پدیده مدرنی است.

 

منبع: روزنامه اطلاعات

ارسال دیدگاه

*

code