photo-of-black-microphone-2293558-scaled-e1593070091495

متن سخنرانی در نشست همکاریهای فرهنگی ایران و چین، در تاریخ ۱۷ تیرماه ۱۳۹۹، که به وسیله دانشگاه علامه طباطبایی و دانشگاه زبان و فرهنگ پکن در فضای مجازی برگزار شد.

 

با پایان جنگ سرد، نظریه های مختلفی در باره آینده جهان مطرح شد. یکی از مشهورترین آنها نظریه «نزاع تمدنها»(Clash of Civilizations) بود که به وسیله هانتینگتون (Samuel Huntington)طرح شد و بسیار مورد بحث و نقد قرار گرفت. یکی از نظریاتی که در مقابل این نظریه مطرح شد، «گفتگوی تمدنها»(Dialogue among Civilizations) بود که پایه های نظری آن از سالها قبل مطرح شده بود،‌ ولی به وسیله رئیس‌جمهور وقت ایران(۱۹۹۹) به عنوان شعار سال در مجمع عمومی سازمان ملل پیشنهاد شد. با تصویب این طرح ما اولین سالِ قرن و هزاره جدید را با امید به تحقق شعار گفتگوی میان فرهنگها  و تمدنها آغاز کردیم. هدف از این طرح و کوششهای بعدی سوق دادن روندها و تصمیمات به سوی افزایش مفاهمه و غلبه روش و منش گفتگو و مسالمت بود. این نظریه هم از آغاز منتقدانی داشت و برخی آن را طرحی ساده‌نگرانه و غیرمنطبق با شرایط و روندهای جهانی می‌دانستند. اکنون که ۲۰ سال از آغاز قرنی که با عنوان «گفتگوی فرهنگها» شروع شد، طرح این سؤال جدی می نماید که بار دیگر نحوه نسبت میان فرهنگها در سطوح مختلف را مورد پرسش قرار دهیم. آنچه که در یک کلام می‌توان تجربه ۲۰ سال گذشته به حساب آورد، پیچیدگی مناسبات حاکم بر جهان است.

در این مجال مایلم با رویکردی نظری‌فلسفی، تجربه بیست سال گذشته و به خصوص رقابت دو نظریه نزاع و گفتگوی تمدنها را مرور کنم و با نظر ویژه به رویدادهای چند ماه گذشته، چشم اندازی از وضع کنونی عرضه نمایم. متفکرانی بودند که در قرن بیستم، به خصوص پس از جنگ جهانی دوم، با توجه به شرایط کاملاً جدیدی که پدید آمده بود، به خصوص آشنایی بیشتر و ملموستر با تکثر و تنوع عقاید و اندیشه ها،‌ لزوم به رسمیت شناختن تمایزات و تفاوتها را مطرح ساخته و مبانی نظری گفتگو و درک متقابل و استراتژیهای لازم برای تثبیت روش گفتگویی را مورد بحث قرار داده بودند. از سالها قبل بحث راجع به چیستی تمدن و فرهنگ و شأن آن در جهان معاصر مورد توجه بود. مثلاً این پرسش جدی مطرح بود که چند حوزه تمدنی و فرهنگی وجود دارد؟ آیا ما به سوی جهانی یکدست پیش می رویم؟ فرهنگها چه نسبتی با یکدیگر می توانند داشته باشند و باید بین آنها چگونه رابطه ای برقرار باشد؟ باید توجه داشت در اینجا گفتگو معنای عمیق و گسترده ای دارد. گفتگو تنها صحبت کردن دو فرد و یا نمایندگان دو ملت و دو دین  نیست. در زمان ما گفتگو بیشتر در عمل و تصمیمات و برنامه‌های نهادها و کنشهای جمعی نمود پیدا می کند. موضوعی که از چند دهه قبل مطرح بوده و در بیست سال گذشته باز هم بر اهمیت آن افزوده شده، موانع برقراری روابط گفتگو و مسالمت میان تمدنها و فرهنگهاست. به نظر بسیاری از متفکران معاصر مهمترین مانع این مقصود، نظم و دیسیپلین قدرتی است که به خصوص در حوزه سیاست و اقتصاد حاکم است. جهان معاصر بر اساس معاهدات بین المللی مثل بیانیه حقوق بشر و قوانین تجارت جهانی، به نظم ویژه ای رسیده است و دولتهای مختلف در درون این نظم برنامه های توسعه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، نظامی و امنیتی خود را دنبال می کنند.

در جهان معاصر علیرغم بحرانهای جاری مثل برنامه های توسعه های نامتوازن، بحران محیط زیست، جنگ و ستیزهای طولانی در برخی مناطق جهان، افزایش فاصله اقتصادی میان کشورهای قوی و ضعیف،‌ دولتها از رقابتهای سرسخت علیه یکدیگر دست برنمی دارند. در ۲۰ سال اخیر هر چه گذشته تعداد کشورهایی که قربانی این رقابتها شده اند افزایش یافته. نمونه آن را در خاورمیانه و بخشهایی از آفریقا شاهد هستیم. در چند ماه اخیر با بحران کرونا روبرو بوده‌ایم که خود نشانه،‌ بحرانی پنهانی در استفاده از تکنولوژی در نسبت با طبیعت است و نشان داد که علیرغم همه پیشرفتهای بزرگ علمی و تکنیکی، بشر تا چه اندازه ضعیف و ضربه پذیر است.

در این شرایط باید به این پرسش بیش از گذشته بیندیشیم که تمدن جهانی که برخاسته از غرب است و امروزه بیشتر در دولت ایالات متحده نمود دارد، به کدام سو می رود. امر بدیهی آن است که ما دیگر با غربی یکپارچه در مقابل سایر بخشهای جهان روبرو نیستیم. امروز از سویی اختلافات میان آمریکا و اروپا بارزتر شده و از سوی دیگر در بخشهای دیگر جهان هم شاهد شکل گیری دولت-ملتهایی هستیم که از اروپا رو به توسعه ترند و هم کانونها جدید قدرتی شکل گرفته که با غرب در حال رقابت‌ند.

مسئله جهان امروز را اینطور می توان صورتبندی کرد که از سویی، قدرت اول جهان که بدون تردید در سال ۲۰۰۰ آمریکا بود، ‌اکنون در چه وضعی است و از سوی دیگر، قدرتهای رقیب چه مسیرهای در پیش گرفته اند و به کجا می روند؟ برای پاسخ دادن به این پرسش باید بپذیریم که در جهان امروز رقابت در لایه های مختلفی در جریان است و رقیبان استراتژیهای مختلفی در پیش گرفته اند. اما این استراتژیها منحصر به رقابت اقتصادی- سیاسی نیست. باید توجه داشت که میدان رقابت فعلی با قواعد جاری در آن حاصل بسط تمدن غربی در جهان است. جهانی‌شدن(Globalization) عنوانی است که امروز برای توصیف جهان یکدستی به کار می بریم که قدرتهای جهانی، برای افزودن بر قدرت اقتصادی-سیاسی خود از قواعد مشترکی پیروی می کنند. نکته آن است که اگر کانونهای رقیب تمدن غرب، در میدان بازی‌ی که آن تمدن ایجاد کرده، با همان قواعد وارد رقابت شوند، حتی به فرض پیشی گرفتن بر رقیب، همان قواعد را تثبیت کرده اند. اگر به وجود بحران در جهان معاصر قائل هستیم، باید در باره ریشه های بحران فعلی بیندیشیم. با ورود به بازی رقابت بر اساس قواعدی که رقیب تعیین کرده، ما هم وارد مشارکت در افزایش بحران می شویم. بحرانهای جهان معاصر سطوح مختلف دارد و نباید به سبب رقابت در سطوح اولیه، از لایه های عمیق تر بحران غفلت کرد. مثلا نظام «بورژوازی»، نحوه رفتار با «دیگری»(Other) و نحوه استفاده از «طبیعت»، سه بحران بزرگ جهان معاصرند. هر کس که به حل معضلات جهان معاصر می اندیشد، باید به تفاوت استراتژیِ طرفهای رقیب در این امور توجه کند. بگذارید مثالی بزنم. فوتبال یکی از سمبلهای جهانی شدن است. همه کشورها قواعد شرکت در این رقابت را پذیرفته اند و خود را با آن تطبیق می دهند و وارد رقابتی جهانی می شوند. برگزاری جام جهانی فوتبال هر چهار سال یک بار به معنای پذیرش و تثبیت پدیده ای جهانی است که بر قواعدی از پیش تعیین بنا شده. آیا رقابتهای میان تمدنها و فرهنگها، بر اساس الگوی فوتبال است؟ برای پاسخ به این پرسش باید به تمایزات تاریخیِ تمدنِ مدرن با سایر تمدنها توجه کرد.

اکنون که بحث گفتگوی فرهنگی ایران و چین مطرح است، می توان این پرسش را طرح کرد که میان تمدن جهانی امروز،‌ با تمدن چین و ایران چه تفاوتهایی وجود دارد. تمدن بزرگ چین و ایران سابقه ای بسیار طولانی دارند. این تمدنها قرنها سابقه حکمرانی، تنظیم مناسبات اجتماعی، ارزشهای اخلاقی و اعتقادی و شیوه های ویژه ارتباط با طبیعت داشته اند. در هر دو تمدن می توانیم سابقه ای از نظام سیاسی، ‌اجتماعی و اقتصادی نشان دهیم که با شیوه های کنونی تمدن جهانی متفاوت بوده است. متفکران و پژوهشگران این دو کشور باید متناسب با ویژگیهای تمدنی خود و سوابق آن، به الگوهای کنونی حاکم بر عصر جهانی شدن بیندیشند. اگر چنین نباشد، ما در نظم جهانی قدرت تن داده و به تدریج به رقبایی که قبلا قواعد را تعیین کرده اند شبیه می شویم. در این صورت گفتگو و رقابت تمدنی-فرهنگی هم دیگر معنایی ندارد. تا وقتی که ملتهای رقیب بر اساس سوابق تمدنی خود الگوهای متفاوت عرضه نکنند، گفتگو و رقابتِ ریشه‌ای معنایی نخواهد داشت.

بگذارید برای ملموس تر شدن بحث مثالهایی بزنم. اساسِ فرهنگ کهن چین دو آئین دائو و کنفوسیوس بوده و پایه فرهنگ ایرانی، آموزه های اسلامی و به خصوص حکمت و فلسفه ایرانی بوده است. پژوهشگران نشان داده اند که بین این دو میراث شباهتهای بسیاری وجود دارد. حکمت دائو هنوز یکی از مهمترین میراثهای بشری است. به نظر من، رمز ماندگاری دائویسم سادگی و ژرفایی آن است. ژرفایی و آموزندگی همان حدود ۸۰ عبارتی که در کتاب لائوتسه آمده، معادل هزاران کتابی است که بعد از آن منتشر شده است. اگر امروز درصدد ورود به رقابتی اساسی برای مقابله با بحران تمدن جهانی هستیم،‌ باید رجوعی به ریشه های فکری-فرهنگی خود داشته باشیم. اگر استراتژی امروز ما نسبتی با تاریخ ما نداشته باشد، رقابت هم عمیق نیست. در آیین دائو و کنفوسیوس و همینطور در عرفان و حکمت اسلامی، به هماهنگی و صلح با طبیعت دعوت شده است. بحران کرونا نشانه از بین رفتن تعادل میان رفتار انسان و طبیعت است. هر دو فرهنگ از جنگ افروزی، سلطه بر دیگری(طبیعت و همنوعان) و حرص و آز و تمناهای بی پایان نهی کرده اند. آیا در استراتژیهای رقابت کنونی ما این اصول نقشی دارند؟ ما در همه تاریخ تمدنها می خوانیم که اروپایی ها از زمانی که به سه ابزار جدید: باروت، ‌قطب‌نما و صنعت چاپ رسیدند، وارد دوران جدیدی از تمدن شدند. در حالی که شواهد تاریخی بسیاری وجود دارد که چینی های از قرنها قبل باروت را می شناختند. اما چینی ها به دلایل فرهنگی و اعتقادی هرگز از باروت برای ساختن توپ و اسلحه استفاده نکردند. این موضوع برای جهان امروز بسیار قابل تأمل است. فرهنگ چینی در طول قرنها به طبیعت و انسانهای دیگر طوری نظر داشته که به سمت استفاده مخرب از باروت نرفته است. آیا ما امروز هم همین نگاه را به طبیعت و دیگر انسانها داریم؟

در جهان امروز،‌ موضوع مشترک، روندها و بحرانهایی جهانی است و در مقام حل و رفع آنها، هر قومی بر اساس ویژگیهای خاص خود، متاع و روش متفاوت خود را عرضه کند. اگر چنین نباشد، ما در مسیر حل بحران قرار نگرفته ایم. امروز باید بحران در هر گوشه جهان را، بحرانی برای همه دانست. بحران جنگهای طولانی و خانمانسوز، بحران محیط زیست و رشد نامتوازن تکنولوژیها،‌ به خصوص تکنیکهای زیستی، بحران واژگونی ارزشها و خلاء معنا، بحران مشترک همه ماست. کشورهای مدعی رقابت که خود را دارای استراتژیهای متفاوت می دانند،‌ باید با روشهای متفاوت و خاص خود وارد این میدان شوند. نباید چنین باشد که به مواریث فرهنگی خود افتخار کنیم ولی در عمل آب به آسیابی بریزیم که بحران را تشدید می کند.

آینده جهان وابسته به عمل امروز ماست. اگر بخواهم به سخن آغاز خود بازگردم، باید اقرار کنیم که تجربه بیست سال گذشته نشان می دهد که باید دو نظریه گفتگوی تمدنها و نزاع تمدنها هم چنان جلو چشم داشته باشیم. نزاع و رقابت واقعیتی است که نمی توان از آن صرفنظر کرد. حتی بالاتر از این، نزاع و رقابت جزء جدانشدنی جهان معاصر است. اما اگر در این رقابت جهتگیری گفتگو و مشارکت و نوع‌دوستی فراموش شود، جهان به سوی جهنم و آشوبی(کائوس) بزرگ پیش خواهد رفت. جهان خالی از مهر و دوستی، به سوی فروپاشی خواهد رفت. وجه مزیت و قوت دو فرهنگ چینی و ایرانی همین است. اساس نظریه دولت غربی لویاتانِ هابزThomas Hobbes, Leviathan)) است. در این نظریه انسان گرگ انسان است و تنها برای رفع خطر مرگ و رهایی از جنگ و سیتزه بی پایان، تن به قرارداد می دهد. در حالی که در بنیان فرهنگ چینی و ایرانی، نوعدوستی و رفق و مداراست. امروز باید بپرسیم که چگونه می‌توان روند تغییرات را به سوی مدارا و نوعدوستی سوق داد؟ آیا می توان بر این اساس قاعده پیوند مهرآمیز با دیگری(همنوع و طبیعت) استراتژی رقیبی برای نظم جهانی عرضه کرد؟

تجربه ۲۰سال گذشته نشان می دهد که دعوت ساده دلانه به گفتگو و تفاهم نتیجه درخوری به دنبال نخواهد داشت. ادامه رقابت به شیوه جاری نیز بر شدت بحران خواهد افزود. به نظر می رسد که باید با واقع بینی درصدد نیل به نظریه ای جامع و سنتزگونه باشیم. یکی از همکاران من در دانشگاه برلین، پرفسور بویکه رهباین(Boike Rehbein) کتاب با عنوان دیالکتیک کالایدوسکوپی(Kaleidoskopische Dialektik) نوشته است. او از سویی اعلام پایان دوره سلطه بلامنازع غرب کرده و غرب را به پذیرش شرایط جدیدی دعوت کرده که رقبای بزرگی در جهان شکل گرفته و از جهان تک قطبی خارج شده است؛ از سوی دیگر رقبا را به انعطاف و عرضه الگوهای بدیل دعوت کرده است. در جهانی که رقبا با مسائل مشترک و مسائل ویژه خود روبرو هستند، باید هر طرف ضمن توجه به روش رقبا به جهان واحدی که در آن به سر می بریم توجه کند. در بحران کرونا دریافتیم که دیگر نه در دهکده‌ای جهانی،‌ بلکه سوار بر قایقی هستیم که باید با هم برای حفظ آن تصمیم بگیریم و اقدام کنیم. تعبیر کلایدوسکپی در عنوان کتاب رهباین اهمیت دارد. این تعبیر از نحوه استفاده از تلسکوپ گرفته شده است. ما برای دیدن اجرام آسمانی به وسیله تلسکوپ باید اول دوربین خود را تنظیم کنیم. در جهان امروز هر روز و در مقابل هر رویداد جدید باید دوربین خود را مجدداً تنظیم کنیم. تمدنها و فرهنگهایی موفقترند که هوشمندانه تر و سریعتر شرایط را دریابند و پاسخ های مقتضی عرضه کنند. باید همه همدیگر را بهتر ببینند و برای ورود به میدان مسائل جهانی، آماده‌تر باشند.

بحران کرونا نشان داد که ما در آستانه بحرانهایی با دامنه وسیعتر هستیم. در بحرانهای آینده باز ملموستر تجربه خواهیم کرد که میان ووهان و پاریس و مکزیکوسیتی و تهران فرقی نیست. باید در رویدادهای آینده بیشتر به این بیندیشیم که رقیبان رفیق باشیم. جهان امروز نیازمند رقابت استراتژیهاست. اما این استراتژیها باید از سویی با نظر به ژرفاها باشد و از سوی دیگر برآینده خواست تعداد بیشتری از مردم و ملتها.

امروز غرب به اقتضاء مبانی فرهنگی تمدنی و نحوه تلقی که از انسان و طبیعت دارد، به قدرتی عریان، سلطه جو و خشن تبدیل شده است. خشونت در رفتارِ با «دیگری»ِ همنوع و طبیعت افزایش یافته. این خشونت  از طریق دیسیپلینهای سیاسی، نهادهای ‌اقتصادی و تکنولوژیهای نوین اعمال می شود. اگر مدعی استراتژیهای رقیبی هستیم باید این مبانی را مورد هدف قرار دهیم. اگر روندهای فعلی ادامه پیدا کند، غرب همه جهان را شبیه خود خواهد ساخت. امروز ارابه قدرت با شتاب بیشتری راه افتاده و با بورژوازی خشن و تکنیکهای تهدید کننده طبیعت و سرشت آدمی، امنیت و قرار جهان را گرفته است. امروز شاهد قربانی شدن ملتها در مقیاسهای وسیع هستیم. اینکه فوکویاما(Fukuyama) در اظهارات اخیر خود می گوید در جهان امروز دیگر شکل حکومتها(government) مهم نیست، بلکه آنچه اهمیت دارد شیوه حکمرانی(governance) است، نشانه هرچه کم تأثیرتر شدن فرهنگ و عریانتر شدن ارابه قدرت است. آنچه که آدورنو(Adorno) صنعت فرهنگ می‌نامید، امروز در اوج خود است. امروز شاهد کم رمقترین صورت فرهنگ هستیم. فرهنگ بازیچه قدرتها شده است. به همین جهت در رقابت کنونی باید دید کدام ملتها و دولتها توان مقابله بهتر با بحرانها دارند،‌ در حالیکه مقهور ارابه قدرت نباشند. امروز حقوق بشر، به بازیچه و شعاری برای سوء استفاده در موارد لازم تبدیل شده است.

امروز باید هم تجربه تاریخ غرب را پیش چشم داشت و از موارد و مبانی مثبت آن دفاع کرد و هم در صدد عرضه الگوهای متفاوت بود. امروز در سطوح مختلفِ فردی و گروهی و ملی و منطقه‌ای، باید رفتاری داشته باشیم که بتوان درخواست عمومی شدن آن کرد. بنا به قاعده ای که کانت(Kant) آن را قاعده طلایی اخلاقی خواند و پیش از آن در متون حکمی ما ایرانیان هم هست و شبیه آن در کنفوسیوس هم دیده می شود، «باید طوری عمل کرد که بتوانیم بخواهیم که همه مردم آنگونه عمل کنند.» امروز باید در مقیاسهای مختلف داخلی و بین المللی روشهایی در پیش گیریم که بتوانند الگوی همگانی و جهانی باشد. باید در اتخاذ استراتژیها به اقتضاء شرایط خاص هر کشور عمل شود،‌ اما به این بیندیشیم که اگر روش رقیبان کنونی در مقیاس جهانی به ظهور رسد،‌ چه نتایجی خواهد داشت. باید به این بیندیشیم که اگر استراتژی ما جهانی شود، آیا جهانی بهتر از جهان کنونی خواهیم داشت. این پرسش مهمی است که در عرصه رقابتهای کنونی بین المللی باید مورد توجه قرار گیرد.

 

علی اصغر مصلح

استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبائی

ارسال دیدگاه

*

code