photo_2016-11-30_14-32-53

به مناسبت روز جهانی فلسفه و به همت دانشگاه علامه طباطبائی و انجمن فلسفه میان فرهنگی ایران نشست علمی و تخصصی با عنوان “بیم ها و امیدها” با حضور استادان، صاحبنظران، شخصیت های علمی و فرهنگی و دانشجویان علم فلسفه در محل دانشکده ادبیات و زبان های خارجی برگزار شد.

دکتر ضیاء موحد: نوشتن مغالطات و منطق در یونان باستان نتیجه بیم از شکست بود

دکتر ضیا موحد چهره ماندگار فلسفه و منطق و استاد موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، در ابتدای سخنان خود با اشاره به اینکه هر کجا امید هست بیم هم همراه آن هست، گفت: وجود بیم مستلزم آن است که آن امید برآورده شود یا نه یا برعکس. اما اینکه در منطق این قضیه چگونه مطرح می شود و ما کجا ایستاده ایم و بیم ها و امیدهایمان در این رشته که اساس کامپیوتر  و محاسبات است به کجا رسیده، مسئله ای است که شاید اطلاع کمتری از آن داشته باشیم.

وی افزود: سابقه بحث من به دوران یونان برمی گردد. در یونان باستان بازار جدل و مباحثات خیلی گرم بود و در نتیجه آن دادگاههایی تشکیل می شد و افراد یعنی وکیل و موکل می ترسیدند که برنده یا بازنده دادگاه شوند به همین دلیل هم بازار مغالطات هم گرم بوده  در نتیجه به این قضیه رسیدند که منطق و مغالطات را بنویسند.

موحد در ادامه گفت: اصولا مقداری از خطابه ها از لحاظ منطقی هیچ پایه و اساسی ندارند و این ایجاد هراس می کند و ذهن دانشجویان را درست و منسجم بار نمی آورد. در کتب قدیم مغالطات را به ۱۳ طبقه تقسیم کرده بودند در صورتی که الان به ۲۰۰ دسته رسیده است. چرا که با پیچیده شدن استنتاج ها، مغالطات هم وسعت پیدا می کند. بعضی از استدلالات به حدی پیچیده است که فهمیدنش هنر است. اگر اینها را در برابر غیاسات یا مغالطات ارسطویی بگذارید مغالطات ارسطویی بیشتر به بازی شباهت دارد.

این استاد فلسفه افزود: کسی که خوب به این مسائل توجه دارد سهروردی است. او استاد مسلم و مسلط منطق قدیم است ولی وقتی به حکمت الاشراق می رسد. می گوید که می خواهم منطق را ساده بکنم و واقعا هم تا حدودی آن را ساده کرده است. اما حرفی که در حکمت الاشراق زده است که بنای آن پرداختن به منطق نیست، اما در زمانی که به مغالطات می رسد مفصل در مورد آنها صحبت می کند، و می گوید: «ما در این کتاب از جهت اعتماد خود برکتبی که در این علم منطق تسلیم کرده اند بدین اندازه بسنده کرده ایم و در مغالطات به کثرت پرداخته ایم تا اهل بحث بدان مهارت یابند زیرا اهل بحث در حجت های گروهی و جماعتی از مردم بیشتر غلط می یابند تا صحیح و نفع در آگاهی از مواضع غلط کمتر از نفع در موارد صحیح نیست». چرا که می گوید این مبتلا به ما است.

موحد با اشاره به منطق قدیم گفت: از خود ارسطو اگر بگیریم که در یکی از استنتاج هایش ازچیزی استفاده کرده است که تناقض نیست یعنی p آنگاه نقیض p استفاده کرده است مثلا اگر بگویم امروز سه شنبه باشد امروز سه شنبه نیست تناقض نیست. این مسئله که به ظاهر تناقض است اما تناقض نیست. پس وقتی به این مطالب می رسیم این بیم ها وجود دارد که انسان منطقی تام از لحاظ نظری غیرممکن است. ما نمی توانیم منطقی و تام باشیم پس در استدلالهایمان همیشه مغالطاتی وجود دارد. یکی از تحقیقاتی که شده می گویند که هر نفری هفتاد تا باور دارد، اگر بخواهیم که ببینیم که از این هفتادها یک گزاره نتیجه می شود یا نه باید جدولی تکیل بدهیم با ۲ به قوه ۷۰ سطر و تندترین کامپیوترها اگر ثانیه ای یک میلیون سطر را چک بکند سیصد هزار قرن طول می کشد. بنابراین کدام مغزی است که بتواند اینچنین محاسباتی را بکند؟ بنابراین ما نمی توانیم منطقی باشیم. و باید متوجه باشیم که در استدلالاتمان اشتباهاتی پیش می آید. مثلا در زمانی یکی از مهمترین مسائل برای بشر مسئله چهاررنگ بود که سالها طول کشید تا بالاخره ریاضی دانان در ۱۹۷۶ با کمک از کامپیوتر آن را حل کرد.

وی در ادامه با توضیح مسئله چهار رنگ گفت: مسئله چهار رنگ به این معنی است که اگر شما یک نقشه جغرافیایی داشته باشید چند رنگ می خواهید که این مناطق را رنگ بکنید اما هیچ دوکشوری که پهلوی همند رنگشان یکی نباشد. سال ها طول کشید که در سال ۱۹۷۶ به کامپیوتر داده شد و زمان های زیادی طول کشید تا کامپیوتر جواب آن راداد که با دست انسان غیر قابل محاسبه است.

وی در ادامه با اشاره به رشد تکنولوژی در عصر کنونی گفت: با وجود رشد تکنولوژی هایی مانند کامپیوتر که به کمک فکر بشر آمده است و محاسباتی که با بشر غیر قابل انجام بود را انجام می دهد اما این سوال مطرح است که اگر ابزار در جایی خراب شد ما چگونه به جواب آن اعتماد کنیم و راه این است که ابزاری جدیدتر یا کامپیوتری جدیدتر بیاید. و ارگ جوابی که داد با قبلی یکی باشد حدود نود درصد می توانیم بگوییم که درست است. اما اگر جواب فرق بکند مسئله به استقرا علمی تبدیل می شود و نه به استقرا ریاضی. درصورتیکه ما از منطق توقع پیشینی بودن را داشتیم. اما الان در پیچیدگی ها به جایی رسیدیم که تقریبا می شود گفت که مجبوریم متوسل به استقرا بشویم.

منبع: خبرگزاری مهر

دکتر رضا سلیمان حشمت: بیم و امید در طول تاریخ با بشر بوده است

دکتر رضا سلیمان حشمت استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی، با اشاره به اینکه بحث من تاریخی است و اینکه فلسفه چه کمکی می تواند به ما بکند سخنرانی خود را آغاز کرد و گفت: همیشه بیم ها و امیدها در طول تاریخ بشر بوده و خواهد بود و در قرن بیستم یعنی تقریبا ۱۰۰ سال پیش وقتی که جنگ جهانی اول به وقوع پیوست با توجه به اینکه کشته های زیادی در اروپا بر زمین مانده بود.

این استاد فلسفه ادامه داد: هر کسی که به این مسائل نگاه می کرد یعنی بعد از اتفاقاتی که درقرن ۱۸ و امیدواری هایی که در آن زمانها ایجاد شده بود به ناامیدی و یأس منجر می شد و همین امر در زبان و قلم برخی از متفکرانشان به نگارش درآمد. آن ها را اگر با کندورسه مقایسه کنید می بینید که نوشته های او سراسر امید به آینده است در صورتی که نوشته های افرادی مانند نیچه و متفکران قرن بیستم این ویژگی را ندارد.

وی افزود: در یونان باستان هم نهضتی که سقراط و افلاطون ایجاد کردند به نوعی برای نجات از وضعی بود که در یونان پیش آمده بود که در ورطه زوال معمولی و نابودی بود. در واقع می خواهم بگویم که این بیم ها و امیدها به لحاظ تاریخی همواره وجود داشته است. وقتی که یک فرهنگ به سمت افول می رود بحث بیم و امید و خوف و رجاء در آن شدت می گیرد.

حشمت گفت: به طور کلی برای هر فرد یا جمعی این مسئله مهمی است چرا که توجه را به آینده جلب می کند. عرفا گفته اند که وضع مومن همیشه بین خوف و رجا است. نه خوف و نه رجا به تنهایی مناسب حال مومن نیست. وضع بین خوف و رجا وضعی است که به ویژه ما با آن مواجه هستیم. ما امروز نمی دانیم که چگونه باید به آینده بیاندیشیم. گاهی ناامید می شویم، گاهی دچار بیم و هراس می شویم. این وضع فعلی ما است که بشر امروز درگیر آن است و به جغرافیای خاصی هم اختصاص ندارد.

وی در ادامه گفت: این بیم و هراس امروز ما بیم و هراس تاریخی و وجودشناختی است که به آن به پست مدرن تعبیر می شود.

سلیمان حشمت همچنین با اشاره به دیدگاه عرفا در مورد خوف و رجا گفت: عرفا گفته اند که خوف و رجا برای مبتدیان است. اما آیا این خوف و رجا خوب است یا بد آیا تناقض گویی است؟ گفته اند برای برخی خوب است و برای برخی خوب نیست.

وی در پایان گفت: ما در روزگاری زندگی می کنیم که خوف و رجا گریبانگیر ما است. ما هم به لحاظ روانشناسی درگیر هستیم، اموری که در منطقه می گذرد نگرانمان می کند و هم اینکه مرحله تاریخی است که در آن قرار داریم و مرحله ای است که با دوره های قبل متفاوت است و نیست انگاری که در این دوره سیطره انداخته است با زمان های دیگر متفاوت است. البته خود نیست انگاری می تواند طلیعه ای برای امیدهای تازه باشد.

منبع: خبرگزاری مهر

دکتر محمدرضا بهشتی: سرآغاز فلسفه حیرت است/ فلسفه تلاشی میان بیم و امید

دکتر محمدرضا بهشتی استاد فلسفه دانشگاه تهران، سخنرانی خود را در مورد فلسفه به عنوان تلاشی در میانه بیم و امید آغاز کرد و گفت: سخن من بر سر خود فلسفه است، فلسفه نه به عنوان یک رشته که جماعتی به آن اشتغال دارند، فلسفه ای که نسبت آن با سرزمین و زمانه ای که در آن بسر می بریم نامعلوم است و اگر مسئله و پرسشی داشته باشد نه برآمده از زندگی است و نه به زندگی باز می گردد و به آن گره می خورد. بلکه مقصود فلسفه ای است که از متن آن زندگی آغاز می شود و سرآغاز آن همانطور که شنیدم از  افلاطون و ارسطو از حیرت کردن است. هر دو گفتند که حیرت کردن سرآغاز فلسفه است.آن هم نه هر نوع حیرتی بلکه حیرتی که ناشی از خارج شدن چیزها است از بداهت پیشنی که داشته اند .  به خروج آن از بداهت ما را دچار حیرت و تکاپو می کند و ما را به سمت پرسش وا می دارد.

وی افزود: می توان پرسید که چرا مواجهه با آنچه که ناشناخته است ما را به سمت پرسش می برد آن هم پرسش فلسفی. فرصت دیگر ی می خواهد تا میان پرسش فلسفی و پرسش های دیگر بتوانیم تفاوتی قائل شویم. ما را با طلب چرایی و چگونگی برمی انگیزد. بتوانیم آن را از این بیگانگی و قرابتی که الان دارد خارج کنیم و تاپاسخ بلکه پاسخ های نو به نو بتوانیم آن را از آن خود کنیم و خودی کنیم.

بهشتی گفت: البته فلسفه خودِ این تلاش برای از آن خود ساختن است. و مادامی که این تلاش است فلسفه است. واژه آرخه در اصل به معنای مبدا و مبنا است. اما علاوه برآن به معنای اصل حاکم برچیز هم هست. و آن چیزی که باعث می شود که هرچیزی آنی باشد که هست. بنابراین اگر سرآغاز فلسفه حیرت است و آنچه که باعث می شود که فلسفه همچنان  زنده بماند و نوبه نو بتواند وجود خودش را آشکار بکند، همین حیرت است فلسفه ای که مجال نمی دهد که ما پاسخی که یافته ایم را پاسخ نهایی تلقی کنیم. مانند یک دارایی این در دست داشته باشیم و در اختیار دیگران قرار بدهیم.

وی در ادامه با اشاره به اینکه در آغاز شکل گیری فلسفه واژه فیلوسفس در مقابل سوفس بلکه سوفیستس مطرح شد سوفس به معنای دانا و سوفیستس صیغه مبالغه است یعنی بسیار دانا. و سقراط افلاطونی با لحن طعنه آمیزی سوفیست ها را نقد می کرد و واژه فیلوسوفیا یعنی دوستداری دانش را مطرح کرد. نقد او بر سه زمینه بود ابتدا اینکه گمان می کنند که دانایی را دارند. دوم اینکه می توانند این دارایی را در اختیار دیگران قرار بدهند و سوم اینکه می توانند در ازای این دارایی وجه دریافت کنند. نقد سقراط به سوفستائیان این بود که این سه مدعا گزاف است. چرا که اولا  دانایی، دارایی نیست و به ملک کسی در نمی آید. دوم اینکه آنچه که به ملکیت در نمی آید را نمی توان در اختیار دیگران قرار داد و به طریق اولی وقتی چیزی به دارایی در نمی آید و در اختیار دیگران هم قرار نمی گیرد به ازای آن هم دریافت وجه بی معنا است. من گاهی وقت ها فکر می کنم که مصداق اتم خلاصه سوفیستی که سقراط نقد می کند همین ما معلمان فلسفه هستیم. چون فکر می کنیم که دانیی را داریم و ان را می توانیم در اختیار دیگران قرار بدهیم و در آخر ماه منتظر فیش حقوقی هستیم.

وی در ادامه گفت: در مقابل، سقراط فلسفه را یک تلاش می داند، تلاشی برای از آن خود کردن دانایی. تلاشی که از یک طرف می داند که هرگز نمی تواند مطمئن باشد که آنچه را که هست همانگونه که حقیقتا هست دریافته ایم. بیم این را داریم که پیش داوری ها و پیش فرض های ما که به ناگزیر مددکار ما در این مسیر هم هستند و چاره ای جز داشتن آنها نداریم به حقیقت ظلم گفته باشند.

بهشتی همچنین افزود: بیم این را داریم که پیش فرض هایی که داریم به حقیقت زور گفته باشند یا حقیقت را مسخ کرده باشند. و به جای پرده برداشتن از حقایق به حجاب اندر حجاب درافتاده باشیم. امید به اینکه در کوشش صادقانه ای خودمان را بتوانیم به حقایق نزدیک کرده باشیم. فلسفه به عنوان تلاشی میان بیم و امید، فلسفه در واقع خود این کوشش جستجوگرایانه حقیقت است. و مادام که اندیشه اندیشه بشری است همین خواهد بود. کسانی که از موضع فلسفه سخن می گویند اینها جستجوگرانه و محتاطانه می گویند و هر سخن که می گویند لوازم آن را در نظر دارند و پیامدهایش را هم در نظر دارند تا انجایی که افق دید مجال می دهد. چرا که می دانند که همه چیز را نمی دانند. از روی تحکم نباید سخن بگویند.

این استاد دانشگاه ادامه داد: کسانی که از روی تحکم سخن می گویند دودسته اند یا کسانی هستند که واصلند یعنی به جایی متصل هستند ومدعی وصل اند. ومدعی اند که حقایق را همانجور که هست در اختیار دارند. اما در مقابل برخی از افرادی که می بینیم که محکم سخن می گویند در واقع لوازم و پیامدهای سخنشان را نمی دانند. محکم سخن گفتن جاذبه دارد به ویژه افرادی که در تحیر و در پرسش هستند. اما واقعیت این است که علت محکم سخن گفتن برخی افراد این است که لوازم سخنشان را نمی دانند. حالا ما بعضی از کسانی که سالها در فلسفه اشتغال دارند که می بینیم که گمان می کنند که در قلعه مستحکم فلسفه با برج و بارو نشسته اند و گمانشان بر این است که نگهبانان حریم این قلعه هستند. هر چه هستند اینها دیگر فیلسوف نیستند.

بهشتی در پایان گفت: فلسفه ای که با یک آرامش کاذب داشتن در اختیار داشتن حقایق آنگونه که هستند در چنین وضعی هست و در چنین حالی خودش را می بیند و بر این گمان است که خودش را از این بیم ها و امیدها رها ساخته است. این فلسفه هر چه هست فلسفه نیست. این تلاش و کوشش و این کشش و دشواری که در مسیر فلسفه  برای نزدیک شدن به حقیقت طی می کنیم خودِ این تلاش، فلسفه است. و در زمانه ما که با پرسش های متعدد و فراوانی مواجه هستیم آنچه که بیش از هرچیزی ارزشمند است به گمانم خودِ این تلاش است. بنابراین می خواهم بگویم که اگر همه از بیم ها و امیدهایی که بیرون فلسفه با آن مواجه ایم و فلسفه می خواهد متوجه آنها باشد ممکن است سخن بگوئیم فراموش نکنیم خود دغدغه ها و بیم ها و امیدهایی را که در خود فلسفه است.

منبع: خبرگزاری مهر

 

دکتر شمس‌الملوک مصطفوی: همه باید تهدیدها و فرصت‌های فضای مجازی را بشناسند

دکتر شمس‌الملوک مصطفوی، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، درباره بیم‌ها و امیدها گفت:‌ «این موضوع بحثی انتزاعی است بنده می‌خواهم فلسفه این موضوع را مقداری وارد حوزه اجتماعی کنم.»

او ادامه داد: «یکی از بهترین مسائلی که می‌شود درباره این موضوع بررسی کرد فضاهای مجازی است که بحثی پیچیده است همگی باید تهدیدها و فرصت‌های این فضا را بشناسند طبق آمار روزانه چندین هزار سایت و شبکه اجتماعی به این فضا اضافه می‌شوند و همان‌طور که می‌دانید فضاهای خصوصی افراد در بطن فضاهای عمومی در دنیای مجازی وجود دارد.»

او به موضوع آواتاریسم اشاره کرد و گفت:‌ «این مساله زیست جهان انسان را به مخاطره جدی می‌اندازد و از جامعه فلسفی ایران انتظار می‌رود درباره این موضوع اقدام کنند.»

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی با اشاره به بازی زندگی دوم به عنوان مثالی برای ورود به دنیای مجازی گفت:‌ «این بازی المان‌های زندگی واقعی را دارد اما زمان، مکان، مرزها و محدودیت‌های زندگی واقعی در آنجا وجود ندارد در این بازی خود دوم یا مجازی توسط ایده‌آل‌های کاربر ساخته می‌شود و در آن هیچ اثری از واقعیت وجود ندارد حتی دانشگاه‌هایی مانند استنفورد و آکسفورد در این فضا شعبه دارند که می‌توان این موضوع را از مزیت‌های این فضا دانست اما معایب آن نیز به شدت زیاد است.»

او ادامه داد: «این خودها یعنی خود مجازی و خود واقعی روزی با هم در تعارض قرار می‌گیرند و باعث می‌شود انسان از سکونتش در جهان واقعی دور شود. ما ورای نهلیسم معرفت شناسانه امروز با نوع دیگری از نهلیسم وجودی روبرو هستیم و جامعه فلسفی باید نسبت به این مخاطرات فعال باشد.»

مصطفوی پیشنهاداتی برای جامعه فلسفی ارائه کرد و گفت: «ما باید بدانیم فلسفه چه باید در مقابل بحران‌ها انجام دهد باید توجه هستی شناسانه به فضای مجازی داشته باشیم و شیوه‌ای جدید و ارتباطی جدید بین این فضا و فضای واقعی ایجاد کنیم. رابطه و این شیوه باید به طور دقیق مشخص شود همچنین فضای مجازی و حقیقی باید هماهنگ باشند تا آسیب‌ها به حداقل برسند.»

او افزود: «فلسفه در تعامل با علوم دیگر مانند جامعه‌شناسی، رفتار شناسی و … و همچنین هم‌اندیشی بین متفکران و تشکیل کارگروه‌های بین ‌رشته‌ای برای بررسی همه زوایای این موضوع و فهم دقیق و جدید آن و همچنین نگا نو می‌تواند ما را در حل این بحران کمک کند.»

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی در پایان سخنان خود گفت:‌ «فلسفه باید برای حل بحران‌ها نقش آفرین باشد و برای آنها با جسارت عمل کند.»

منبع: خبرگزاری دانشگاه آزاد اسلامی

دکتر محمدجواد صافیان: بیم زمانی ایجاد می شود که بحران داشته باشیم

دکتر محمد جواد صافیان استاد فلسفه دانشگاه اصفهان، با اشاره به جمله ای از نیچه که برهوت سر برآورده است وای به حال آنان که برهوت را انکار کنند، گفت: نیچه در این جمله عمق نیست انگاری و نهیلیسم را نشان می دهد که ما امروزه عمق آن را بیشتر حس می کنیم. اساسا زندگی با امید شروع می شود و همه جوامع انسانی با امید زندگی می کنند و به پایان می رسانند.

 

وی افزود: لزوما امید با عنوان موضوع و مسئله برای آنان مطرح نمی شود و زمانی مسئله می شود که در آن تزلزل ایجاد شود. منظور این است که وقتی بحران دامنگیر می شود بحث امید هم مطرح می شود. امروزه شاهدیم که بحران در وجه گسترده آن جهان ما را در بر گرفته است. بحران در دو وجه مادی و معنوی امروزه گریبانگیر بشر است.

 

صافیان گفت: وجه مادی بحران در عناصر چهارگانه یعنی آب، آتش، خاک و باد مشهود است و بیم از آن کم و بیش جهانی شده است. اما بحران معنوی که هم عنان با بحران های مادی است مانند بحران در اخلاق و ارزش های اخلاقی، بحران در سیاست و بحران در اندیشه و اندیشه دینی است. بنابراین وضع کنونی ما از جهان مختلف وضعی بحرانی است و این بحرانی بودن در همین سطح باقی نمی ماند و به نظر می رسد که ریشه بسیار اساسی تری دارد. همانطور که نیچه آن را برهوت می نامد بحران در سطح مختلف خود را آشکار می کند. اما سئوال این است که ما چه نسبتی به این بحران ها پیدا می کنیم و در چه سطحی آنها را در می یابیم.

صافیان در ادامه افزود: با یأس روانشناسی بحران را نمی توان چاره کرد اما درک عمیق بحران و اعتراف به آن می تواند ما را کمک کند. امروز وضعیت ما به نحوی است که به جای اینکه بحران ها را شناسایی و به آنها اعتراف کنیم آنها را انکار می کنیم. همانطور که هایدگر در تفسیر سخنان  نیچه که برهوت یک نوع فنا و نابود کردن و ویران سازی است اما او بین دو معنای ویران کردن و نابودسازی تمایز قائل است. به نظر هایدگر، برهوت فقط نابود نمی کند.

 

وی افزود: به نظر می رسد کاری که برهوت انجام می دهد نه تنها آنچه را که موجود است از بین می برد بلکه استعدادهایی که می تواند ایجاد بکند را هم از بین می برد. نظر هایدگر این است که برهوت نه تنها خلاقیت را از بین می برد بلکه  باعث می شود که یاد و خاطره هم از انسانها گرفته شود و در آنها خاطره زدایی کند. ممکن است که این به نظر ما مسئله خیلی کم اهمیتی بیاید. که خاطره های ما از بین بروند شاید با خاطره های دیگری جبران و جایگزین بشوند. اما منظور او این است که آنچه که ما را با ریشه ها و سنت ها مرتبط می کند یاد و خاطره و ذکر و یادآوری سرچشمه هایی است که ما به آنجا تعلق داریم.

 

وی در ادامه تصریح کرد: اگر ارتباط ما با سرچشمه گسسته شود وضعیت امروزی یعنی گسیختگی پیدا می کنیم. در وضعیت گسیختگی ما در یک حال فانی بی نسبت با آینده و گذشته زندگی می کنیم. به عبارت دیگر به انسانهایی معلق در فضا و انسانهایی روزمره تبدیل می شویم که خود را تکرار می کنیم و در نهایت آینده نخواهیم داشت و در وضعیت بی هویتی و بحران قرار خواهیم گرفت.

 

این استاد دانشگاه در پایان یادآور شد: اما اگر اینها تهدید است به نظر می رسد، به نظر می رسد که  امید به آن است که به عمق بحران و بیم ها آگاهی پیدا کنیم و بنابراین از دل همه بیم ها آنچه که می تواند بروید ققنوس وار امیدی است به اینکه باری دیگر بتوان برگشت به آن ریشه هایی که با یاد و خاطره تجدید پذیر است. و آنان که نگاهبانان یاد و خاطره در میان هر مردمی هستند  شاعران به معنی حقیقی کلمه هستند.

منبع: خبرگزاری مهر

ارسال دیدگاه

*

code